تصمیم به رفتن ندارم
تا ثابت کنم
تمام دقایق را بیهوده مانده ام
برای اثبات
ثانیه ها را نیز
به پای میز محاکمه خویش
خواهم کشاند
تا دیگر راهی برای تبرئه ام باقی نماند
|
جمعه 15 شهريور 1398برچسب:, :: 9:28 :: نويسنده : ...
جمعه شده بابا نیومد اما اشکال نداره بازم منتظر جمعه ی دیگه میشم نمیذارم دلم بمیره بابا جان مهدی خوبم خیلی وقتا خوابتو میبینم اما خواب دوست ندارم میخوام تو بیداری بیای مگه نگفتی هر وقت دلم برات تنگ شد بیام جمکرانت , راهش خیلی برام دوره نمیتونم تنها بیام بابایی اگر نیای مجبور میشم تنهایی راه بیوفتم و بیام برای دیدنت مگه نمیگی خطرناکه دشمنات زیاد شدن پس خودت بیا دیگه طاقت دوریتو ندارم بابا . بابا جون مهدی خوبم قول میدم وقتی تورو دیدم دیگه آروم بگیرم کجایی نازنینم کی میایی بهار اومد گل اومد سنبل اومد تو ای زیبا نگارم کی میایی کی میایی اگر گفتی بابای خوبم چی برات هدیه خریدم ؟ نمیگم تا خودت زودتر بیایی دلم غش کرد از بس منتظر شد نمیدونم چه رسمی بین این عاشق کشی هست که دل دیونه سر شیدا بابا جون میگن سرباز داری جمع میکنی برای اومدنت زمینه محیا میکنی حقیقت داره ؟ یعنی آماده راهی حقیقت داره ؟ یه چیزایی شنیدم که دلم لرزیده , میگن بابای خوبت یار مذکر میخواد حقیقت داره ؟ بابا جان پس من چی منی که دلم هر جمعه برای دیدنت داره میمیره
![]()
جمعه 15 شهريور 1398برچسب:, :: 8:54 :: نويسنده : ...
یک جمعه دیگه اومد تو نیومدی مهدی جان ؛ پدر جان دیگه طاقت انتظار نداریم تعجیل کن . خوشبحال لحظه هایی که ورودتو انتظار میکشند بابای خوبم مهدی خوشا از لحظه هایی که عطر تورو میچشند هر لحظه . مهدی جان بدون تو دلم تنظیم نمیشه تعمیرکار دل مهربانم کی میای دلمو تعمیر کنی مست و سرخوش آمدنت شدم حجت حق , مهدی خوبم ارتباط منو با خودت وصل کن , ارتباط قلبم و با دلت برقرار کن پدر عجب جمعه ی کسل آوری بی تو مهدی , دلم این جمعه های بی تو بودن رو نمیخواد بابا
![]()
جمعه 8 شهريور 1398برچسب:, :: 10:27 :: نويسنده : ...
از سکوتم بترس وقتی خیلی ساکت میشم لابد همه ی دردو دلهایم را برده ام پیش خدا بیشتر که گوش دهی ... از همه ی سکوتم ... از همه ی بودنم یک آه میشنوی و باید بترسی از آه مظلومی که فریاد رسی جز خدا نداره
خیلی وقته که دیگه نه از اومدن کسی ذوق زده میشم نه کسی از کناره بره حوصله دارم نازشو بخرم که برگرده آدم بی احساسی نیستم بی معرفت و نامرد نیستم یه زمانی یه کسایی وارد زندگیم شدن که یه سری باورامو از بین بردن !!!!!! ![]()
سه شنبه 5 شهريور 1398برچسب:, :: 17:55 :: نويسنده : ...
خدایا دست بشکنه پا بشکنه سر بشکنه اما دل نشکنه الهی دل هیچ کسی تو این دنیای خاکستری نشکنه ...
هیچ داری از دل مهدی خبر؟؟؟
گریه های هر شبش را تا سحر؟؟؟
او که ارباب تمام عالم است...
من بمیرم،سر به زانوی غم است...
شیعیان!!! مهدی غریب و بی کس است...
جان مولا معصیت دیگر بس است... ![]()
جمعه 21 تير 1398برچسب:, :: 19:41 :: نويسنده : ...
آنقدر زمین خورده ام که ![]()
جمعه 21 تير 1398برچسب:, :: 19:27 :: نويسنده : ...
درگیر من مشو، همدم نمی شوم ![]()
چهار شنبه 11 خرداد 1398برچسب:, :: 6:52 :: نويسنده : ...
سلام ، سلامی به تنهایی منو خدام امروز یه روز استثنایی نیست امروزم مثل هرروز پریشونی و دلواپسی با این تفاوت که از همیشه تنهاتر شدم خیلی تنها ، انقدر تنها شدم که دیگه حتی سایه خودمم منو تنها گذاشت حس میکنم غرق تنهایی شدم حتی شادیهای خیلی بزرگم با وجود مانع ها، کوچیک شدن خیلی کوچیک خدایا : خیلی دلم گرفته خیلی به جز تو هیچ کسی رو ندارم خدا نمیدونی چقدر دوست دارم خدا تنها کسی که تنهام نذاشته تویی هر لحظه کنارمی دلم میخواست میتونستم بغلت کنم سرمو بذارم رو شونه هات فقط برات بگم و بگم و بگم گریه کنم انقدر که فقط تو صدای هق هق گریه هامو بشنوی و دردمو دعوا کنی خدایا بذار لبخندتو ببینم بذار آروم بشم از تبسمت من دلم وجود تورو فقط میخواد
![]()
شنبه 4 خرداد 1398برچسب:, :: 11:12 :: نويسنده : ...
خیلی وقته که شدم بازیچه دست قانونی که هیچ وقت درست اجرا نشد قانونی که نظامش دقیقا برگرفته از آیات خداونده اما مجری خوبی برای اجرا نداره . دلم گرفته از خدایی که در برابر این همه دروغ ساکت نشسته و فقط تماشاگر . خدایا مگه خودت نگفتی اگر شاهد ظلم به مظلوم باشی و سکوت اختیار کنی نقطه ی فاجعه دقیقا همینه . پس چرا خودت سکوت کردی و شاهد این ظلم ها شدی چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟ ![]()
شنبه 4 خرداد 1398برچسب:, :: 10:29 :: نويسنده : ...
اینجا سرزمین من است نامش ایران است اینجا جایگاه آدمکهای چوبی با قلبی آهنی است اینجا وطنم ایران است ،ایران پرچم مظلومت را میستایم رنگ زیبای سبزو سفید قرمزت را که قابل تحسین است با افتخار بوسه باران میکنم و به عطر خوش خاکت سجده میاورم اینجا سرزمین دلیر مردانی است که با خون پاکشان درخت عدالتی را کاشتند که هرگز رشد نکرد اینجا ایران است سرزمین مادران شجاعی که دلیر مردانی همچو صیاد شیرازی ، شهید چمران ، شهید همت ؛ شهید کلاه دوز شهید بابایی شهید باقری و ... را در دامان پاکشان ثمر بخشیدند و هدیه به خاک پاک و مقدس ایرانمان با جان و دل کردند .اینجا ایران جایگاه براداران و عزیزانی است که تا دنیا پا بر جاست یاد و خاطراتشان باقی است ایران تو را میستایم بخاطر غرورت صبرت نیازت تحمل و مردانگی ات که در برابر بیگانه نشان دادی .الان سالهاست که دیگر ایران مظلوم بخاطر ظلم و بیداد آدمکهای چوبی در فکر است فکر چاره ای که چه کند از دست خودیهای بیگانه ای که خود را به دید دوست اما در اصل دشمن هستند ![]()
سه شنبه 26 فروردين 1398برچسب:, :: 22:2 :: نويسنده : ...
سالهاست که تو رفته ای , از این دیار , و من مجنون وار سر به بیابان گذاشته ام . اما پیدایت نکرده ام , حالا چندین سال از آن تاریخ گذشته است برای خودم کسی شده ام !!! گر به کسی نگویی ,دیری است که رییس اداره مجنونانم ...!! و امروز دستور دادم , چشم هایت را روی دیوار نقاشی کنند تا دیگر به فکر فرار و رفتن نیفتی !!
![]()
یک شنبه 2 فروردين 1394برچسب:, :: 13:13 :: نويسنده : ...
اطاعت از والدین همراه و بلافاصله بعد از مسئله توحید آمده است بعد از خداوند پدر و مادر بزرگترین حق را بر گردن فرزندان دارند. خداوند خالق و آفریدگار انسان است و شکر و اطاعت او به منزلهی ادای حق پروردگار است. پدر و مادر که مجرای این خلقت بودهاند و زحمات زیادی در تربیت فرزند کشیدهاند باید مورد سپاس و اطاعت قرار بگیرند و از بزرگترین گناهان است که انسان پدر و مادر خود را مورد بیمهری قرار دهد و با این عمل زشت انسان زندگی دنیوی خود را تباه ساخته و هم فرزندانی که از اینها متولد میشوند آنها نیز متقابلاً رفتاری مثل آنها یا حتی شدیدتر از آنها با والدینشان خواهند داشت پس اگر انسان میخواهد مورد تکریم قرار گیرد باید همیشه و در همه حال بی دریغانه لطف و محبت خود را نثار پدر و مادر خود کند. احترام و اطاعت از پدر و مادر آنقدر ارزش و اهمیت دارد که در قرآن بعد از طااعت از خداوند، اطاعت از آنها سفارش شده است و همچنین لزوم احترام به پدر و مادر و رعایت حقوق آنها نباید باعث شود که فرزند در برابر گناه والدین خود بی اعتنا باشد بلکه در سایه کمال احترام و تعظیم آنها را به گناهانشان آگاه نموده و به راه راست هدایت کنند. ![]()
چهار شنبه 7 آبان 1393برچسب:, :: 8:39 :: نويسنده : ...
آيت الله صافي گلپايگاني در توصيه به سادات، اظهار داشتند: سادات براي اينکه از غير سادات مشخص شوند، همواره شال سبز باخود داشته باشند تا کسي به آنها بي احترامي کند؛ زيرا در صورت بياحترامي به آنان دل رسول اکرم (ص) را به درد ميآيد؛ بنابراين سادات با نشانه سيادت در جامعه حضور پيدا کنند تا مردم مراقب رفتار خود با آنها باشند. ![]()
چهار شنبه 7 آبان 1393برچسب:, :: 8:29 :: نويسنده : ...
پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: «چهار دسته را روز قیامت شفاعت کنم، هر چند با گناه اهل دنیا به صحرای محشر حاضر شوند: آن که اولاد مرا یاری کند. آن که از اموالش به اولاد تنگدستم کمک کند. کسی که با زبان و قلب، آنان را دوست بدارد و آن که تلاش کند در انجام حوائج و نیازهای افرادی از ذریه ام که تبعید شده و یا رانده شده اند پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)فرمودند: «اکرام کنید خوبان ذریه مرا از براى خدا و بدان ایشان را براى من
عرض شد خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) وضع كسى كه زيان فاحشى كرده بود ايشان فرمودند آن شخص كيست ؟ گفتند فلان مرد سرمايه اى كه معادل ده هزار دينار طلا بود در معامله اى به ده هزار درهم نقره تقليل داده . ![]()
سه شنبه 22 بهمن 1392برچسب:, :: 11:39 :: نويسنده : ...
بیاد حافظ , هروقت فالی گرفتم خبر آمد خبر خوشی در راه است , عجب !!! حافظ دوره ی ما هم دروغگو شده تمام شب هارو به عشق خبر خوش حافظ سپری کردم , خبر خوشی که در راه نبود هیچ , ... بیخیال من که دیگه عادت کردم به شنیدن حرفای قشنگ ولی بی تاثیر , نکنه حافظ بگی بچگی کردم و خامی خوب هرچی نباشه آدمیزادیم شیر خام خورده هستیم دیگه روزگاری پر بودم از هیجانات بی پایان ,انقدر زیاد که اگر تمام صبح را تا شب به دنبال خورشید میدویدم و تمام شب را صبح با ستاره و ماه سپری میکردم خسته که نمیشدم هیچ برای اتمام و شروع روز و شب فردا ثانیه شماری میکردم اما الان چی ؟؟؟؟ به دنبال گمشده ام میگردم , نمیدانم گمشده ی من نیز به دنبال من است ؟؟؟؟ تمام آسمان و زمین را در پی اش دویدم انقدر دویدم که دیگر خسته ام !! ترسم از آنست که بیاید روزی من نباشم و اکنون برای آمدنش دست به آسمانم , شاید خود خداهم خسته شده از دویدنهای شبانه روز من , اما خدا چه میداند از دلی که در پی آرامش گمشده ی خود لرزان و سرگردان است . و من سالهاست که در پی آرامشم میگردم و او نیز در پی من !,! تصمیم به تسلیم ندارم اما ترسم از این است که من در پی آرامش و آرامش در پی من بدود . دنیا برای من ایست نمیکند که پیدایش کنم پس من برای دنیا چرا باید بایستم
من تسلیم دنیا نمیشوم , آهاااااااای دنیا شکست تو نزدیک است من پیروز این دنیایممممممممممم ![]()
سه شنبه 22 بهمن 1392برچسب:, :: 11:31 :: نويسنده : ...
همیشه که نه , ولی گاهی میان بودن و خواستن فاصله می افتد , وقتهایی هست که کسی را باتمام وجود میخواهی ولی نباید کنارش باشی... همه گفتند چه عکس زیبایی ! چه ژست فوق العاده ای چقدر جذابی بانو ... ولی , یک نفر نگفت چشمانت ... آن اشک ها که ریخته ای و آن بغض ها که فرو خورده ای , به صورت ماهت نمی آید عزیز دلم !!! ![]()
سه شنبه 22 بهمن 1392برچسب:, :: 11:19 :: نويسنده : ...
شبی در محفلی با آه و سوزی شنید ستم ز مرد پاره دوز ![]()
شنبه 9 آذر 1392برچسب:, :: 21:31 :: نويسنده : ...
چرا آدما وقتی وارد این دنیای هزاررنگ بی رنگ میشند واسه خودشون کاخ ابدیت می سازند بی اندیشه گذرا؟؟ هنوز ذهن من پر از سوالهای رنگارنگ است که درون پستوی قلبم قایمشون کردم , میخواهم بنویسم که بعضی وقتها غمگینم اما تو سکوتم ! و بعضی وقتها شادم اما باز تو سکوتم چونکه بغضم تو هول و ولا گرفتگی ترجیح میده خاموش باشه ! بین این همه کلمه پنهون میشم و خودمو فریاد می زنم برای این صفحه ی سیاه ! از حرف زدن با کسانی که می شنوند اما نمی فهمند ... می فهمند اما می گذرند ... نمی گذرند اما نمی مونند ... می مونند اما منت دارشون می شی خسته ام ... پس می نویسم و منت کسی را نمی کشم . تو سوالای بیجا گم نمیشم ! مثل شعله , برای لمس وجودم باید دست به آتیشی داشته باشی ! برای لمس روحم هم یه دل پر از شراره ! ومن ... آدما همیشه از دوست داشتنی ترین !... ![]()
شنبه 9 آذر 1392برچسب:, :: 21:8 :: نويسنده : ...
این بار هم منم همان که در گرفتاریها بیشتر یاد توست تا در شادیها ! چه تلخ ... اما باز همان بنده آمده که درد و دلش را با تو بگوید ... بگوید ...و بگوید و آرام گریه کند . روزهایم را اندوهگین می گذرانم ... شبهایم را سنگین , نه حق بندگی ات را بجا می آورم , و نه رد آرزوهایم را می گیرم و نه برغم بندگانت مرحم می نهم . خواب دیدم یک شب که مرده ام ... روحی بودم حیران اما شاداب , با تمام وجود احساس کردم خالی بودم . دستانم خالی بود از سنگینی دنیا , نترسیدم با تعجب لذت می بردم , و می گفتم اینست احساسی که باورش داشتم اما نمی فهمیدم . بالای جسدم که رسیدم ... آه ... حیف... درونش رفتم و نفس کشیدم و زنده شدن را تجربه کردم . خدایا من سکوت می خواهم که با تو باشم تنهایم مگذار ... رهایم نکن ... استوارم نگاه دار و خندان . استواریم دلیل زنده بودن است ... و لبخندم راز آرامش . بار الهی بگذار تا استواریم تکیه گاه عزیزانم باشد و لبخندم برهاندشان از غم و غصه . خدایا خود میدانی که چه ساده گول میخورند با خنده هایم !!! و هرگز نمی دانند که چه لرزان است این استواری اما ... ![]()
سه شنبه 23 مهر 1392برچسب:, :: 7:51 :: نويسنده : ...
پر طاوس در اوراق مصاحف دیدم ![]()
دو شنبه 22 مهر 1392برچسب:, :: 16:47 :: نويسنده : ...
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت ![]()
جمعه 19 مهر 1392برچسب:, :: 7:45 :: نويسنده : ...
با اشک می زنم ورق این فال خسته را فالی دوا نمی شود این سرشکسته را خون از تمام چشم و دلم سیل می شود هر وقت که وا می کنم این زخم بسته را این نذر عاشقی است که ریزم به هر قدم گلها به پای آمدنت دسته دسته را از بس نیامدی غزلم پیر شد ببین! رنگ سپید روی غزلها نشسته را باید شبی نشست غزل عاشقانه چید این واژهای خالی از هم گسسته را
آقا تو را به جان غزلهای منتظر منت گذار جاده ی با اشک شسته را![]()
جمعه 19 مهر 1392برچسب:, :: 7:25 :: نويسنده : ...
![]()
پنج شنبه 18 مهر 1392برچسب:, :: 21:36 :: نويسنده : ...
شیشه ای میشکند و یکی میپرسد که چرا شیشه شکست ؟ شاید این رفع بلاست ... دیگری میپرسد شیشه ی پنجره را باد شکست ؟؟ دل من سخت شکست !! هیچ کس هیچ نگفت ... غصه ام را نشنید ! از خودم میپرسم ارزش قلب من از شیشه ی یک پنجره هم کمتر بود ... ![]()
شنبه 13 مهر 1392برچسب:, :: 20:28 :: نويسنده : ...
فقر چیست ؟ چه کسی میداند که فقر چیست ؟؟؟؟ فقر در حقیقت , گرسنگی نیست ؛ عریانی و بی پولی نیست نداشتن خانه و طلا و ماشین نیست فقر اینست : نداشتن چشمان پاکی که به اراده خود بسته شود به اراده خود گشوده شود نداشتن اصالت است , اصالتی که نبیند ناموسی را که از خاک پاک وطنش میباشد نداشتن زبان پاکی است که در برابر حق گشوده شود .فقر همان است که بیهوده همه ی عصمت و پاکدامنی بی گناهی را به زیر رگبار سوال میبرد فقط بخاطر داشتن مقام و جایگاهی پوچ و بیهوده که انگار میکنند تمام دنیا از آن چشمان ناپاکشان میباشد . و من آمده ام که فقر را ریشه کن کنم و به اینگونه فقرای بینوا بگویم شمشیرم در برابر چشمان ناپاکتان برنده و تیز است مبارزی میطلبم تا ثابت کنم قدرت بالاتر از قدرت ایزد نیست
![]()
یک شنبه 28 آبان 1391برچسب:, :: 13:10 :: نويسنده : ...
تصمیم به رفتن ندارم تا ثابت کنم تمام دقایق را بیهوده مانده ام برای اثبات ثانیه ها را نیز به پای میز محاکمه خویش خواهم کشاند تا دیگر راهی برای تبرئه ام باقی نماند ![]()
یک شنبه 14 آبان 1391برچسب:, :: 9:43 :: نويسنده : ...
چندین بار خودم را به گناهانی که هرگز مرتکب نشده ام متهم کردم . فقط به خاطر اینکه دیگری در حضور من احساس راحتی کند. ![]()
شنبه 13 آبان 1391برچسب:, :: 18:9 :: نويسنده : ...
هیج کس را سبک مغز بر نشمار, زیرا ما به راستی نه خردمندیم و نه سبک مغز , ما برگهای سبز درخت زندگی هستیم و زندگی بی تردید در فراسوی خرد و سبک مغزی جای دارد.
به وقت بیداری ام , جز اندوه و غم ندیدم . پس چه لذت و حلاوت رویاهایم .و کجا شد زیبایی خواب هایم . چه شد که تصویرشان ناپدید گشت.
یادو خاطره چیست .آیا چیزی جز برگ پاییزی است که اندکی در باد می جنبد و به خود می پیچد , و سپس برای زمان طولانی در خاک دفن می شود . ![]()
شنبه 13 آبان 1391برچسب:, :: 17:43 :: نويسنده : ...
شادمانی , چهره ی بی نقاب اندوه است به معیار دل؛ و آوای خنده از همان چاه بر شود که بسیاری ایام , لبریز اشک باشد . در خراش تیغ غم بر پیکر هستی آدمی آیینی است, آنکه شکافی عمیق تر کند , پیمانه شادمانیش فراختر شود ؛ نه مگر پیاله ای که شراب گوارای خویش در آن جای دهید , سوخته جانی باشد , باز آمده از کوزه ی سفالگران؟ و نغمه ی آن عود که جان را تسلا دهد , از اندام چوبی برآید که به نیش تیغی تهی شده باشد؟ به لحظه های شادمانی و سرخوشی , در اعماق قلب خویش نظاره کنید تا که باز یابید , آنچه امروز شمارا مسرور دارد, آری همان است که پیشتر , زهر غمی جانکاه به کامتان ریخته باشد. و در تداوم سیاه تلخکامی باز نگرید تا ببینیدکه اشک در مصیبت آن می افشانید که روزگاری سرچشمه ی شادمانی بوده است . در میان شما جمعی برآنند که گسترده ی اندوه , عظیم تر از شادمانی باشد, و گروهی در فراخنای مسرت , عظمتی گسترده تر یابند . اما من اکنون با شما می گویم , این دو را از یکدیگر جدایی نیست. اینان دوشادوش سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد. و ما همگی پیوسته چون ترازویی هستیم بی تکلیف در میانه ی اندوه و نشاط . پس خزانه دار گیتی آنگاه که شما را برگیرد تا سیم و زر خود قیاس کند , لاجرم کفه ای برآید و کفه ای فرو افتد , تا کدام شادی باشد و کدام غم. ![]()
شنبه 13 آبان 1391برچسب:, :: 15:26 :: نويسنده : ...
انسان نقطه ای است بین دو بی نهایت . بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته , بنگر به طرف کدامیک میروی . ![]() ![]() |