|
سه شنبه 22 بهمن 1392برچسب:, :: 11:39 :: نويسنده : ...
بیاد حافظ , هروقت فالی گرفتم خبر آمد خبر خوشی در راه است , عجب !!! حافظ دوره ی ما هم دروغگو شده تمام شب هارو به عشق خبر خوش حافظ سپری کردم , خبر خوشی که در راه نبود هیچ , ... بیخیال من که دیگه عادت کردم به شنیدن حرفای قشنگ ولی بی تاثیر , نکنه حافظ بگی بچگی کردم و خامی خوب هرچی نباشه آدمیزادیم شیر خام خورده هستیم دیگه روزگاری پر بودم از هیجانات بی پایان ,انقدر زیاد که اگر تمام صبح را تا شب به دنبال خورشید میدویدم و تمام شب را صبح با ستاره و ماه سپری میکردم خسته که نمیشدم هیچ برای اتمام و شروع روز و شب فردا ثانیه شماری میکردم اما الان چی ؟؟؟؟ به دنبال گمشده ام میگردم , نمیدانم گمشده ی من نیز به دنبال من است ؟؟؟؟ تمام آسمان و زمین را در پی اش دویدم انقدر دویدم که دیگر خسته ام !! ترسم از آنست که بیاید روزی من نباشم و اکنون برای آمدنش دست به آسمانم , شاید خود خداهم خسته شده از دویدنهای شبانه روز من , اما خدا چه میداند از دلی که در پی آرامش گمشده ی خود لرزان و سرگردان است . و من سالهاست که در پی آرامشم میگردم و او نیز در پی من !,! تصمیم به تسلیم ندارم اما ترسم از این است که من در پی آرامش و آرامش در پی من بدود . دنیا برای من ایست نمیکند که پیدایش کنم پس من برای دنیا چرا باید بایستم
من تسلیم دنیا نمیشوم , آهاااااااای دنیا شکست تو نزدیک است من پیروز این دنیایممممممممممم نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |